تو را زمزمه می کنم ...
دهان پروانه ها
شهد خیالی نامت را
غزل غزل از رویای من می مکند...
تو را زمزمه می کنم ...
دهان پروانه ها
شهد خیالی نامت را
غزل غزل از رویای من می مکند...
چیزی خلوت آیینه ها را می شکندُ تو را روزی هزار بار در من می سراید و می سوزد!!... وقتی تو را چشم بر هم زدنی از خیال کاغذها فراموش کنم، واژه ها از انگشت هایم رو بر می گردانند!...هزار کلمه تو در توی حنجره ام قیام می کنند تا تو را به قد قامت غزل هایی ناب، به حکمرانی ذهنم منصوب کنند!...می بینی؟!... خواب و خیال شعرهایی شده ای که از چشمان بی قرار من سر ریز شده اند!!....نمی دانم چرا ولی سمت تو همیشه قلم دو به شک است!... نمی نویسم، جاری می شوی در خیالم ...می نویسم، آه می شوم و نمی بارم!!.... مثل نمازهای مستحبی اشک هایم را به تعویق می اندازم تا همیشه همه جا همین قدر آرام باشد!...مهم نیست شعرهای من از نازهای هزار ساله ات به هق هق افتاده باشد! ....باز هم آنقدر نام تو را تکرار می کنم تا از چشمانم ترانه بریزد...
نمی دانی چند سطر دیگر وقت داری تا تمام شود این همه نا تمام........
یاد تو
مابین فاصله ها می پیچد
دیوارها کش می روند
و
حجم سپیدهای مرا
خیال خالی تو پر می کند.....
پروانه های دور ضریح کوچکت صدایم می کردند : بیا مادر!
بیا لباسهایم را بتکان، شاید چیزی از پاره های دلم آشنای تو باشد
بیا مادر...بیا از راه رسیده ام!
بیا دستهایم را بگیر، تا حس کنی سنگینی تفنگ هایی که بارها به قلبم نشانه رفت
بیا نامم را در میان لاله هایی که بی پلاک جوشیده اند صدا بزن
بیا زانوانم را مرهمی بگذار و بر جای دردناک سینه خیزهایم بوسه ای بنشان
بیا مادر... بیا چادرت را بگشا و با گیسوان سفید و مهتابی ات تا آسمان بدرقه ام کن
بیا مادر ...بیا.....
.
.
.
این نامه رو لیلا فقط بخونه (دانلود)
خوابم نمی برد....
برای تو
تمام رویاها را دستچین کرده ام!
یکی یکی در خواب هایت می کارم و
منتظرم
صبحانه ی طلوع چشمانت دم بکشد!

تعبیر شیرین تمام پلک زدنهای من تویی....