آمده ام شمال
شاید هم جنوب!
اصلا شاید این دریا را من ساخته ام
وسط جغرافیای خیالم!
هر چه هست فقط آبی ست
مثل رنگ پیراهنت
مثل لبخندت
وقتی از گوشه ی لب هایت
جریان می یابد
....
قشنگ است!
دریایی که دارد به چشمانت می ریزد!
ساحلی که گوش تا گوش
دراز کشیده در آغوشت وُ
خواب پیراهنت را می بیند!
و صدف هایی که فقط
صدای تو را
زمزمه میکنند...
می خواهمت، مثل نقشه ای
که تن خسته اش به آب می رسد
می خواهمت، مثل جویباری
که از شاهراه لب هایت
در آغوش تو می غلتد...
فرقی ندارد کجای زمینم
آبی که بپوشی
دریای توی دفتر هم
تو را
به یاد من می آورد...
لیـــلا نجفی