تو ای مرد!

از سکوت خیس شعرهایم

در آن آسمانی که دست های تو سیاهش کرد...چه می شنوی؟!

تو از جنس کدام آینه ای

که چشم های مرا پاسخ نمی دهی؟

سهم کدام واژه از شعر منی

که نرسیده به پایان خط خوردگی

در ذهن دفترم مچاله می شوی؟

می گویی هجای نام تو را

بر کدام صفحه ی سپید دلم ترسیم کنم؟

کدام لحظه از گریستن هایم را به آغوش توبسپارم؟

تو کدام نیمه ی جا مانده از آرزوی منی

که تمام این سال ها

کنج واژگان دلم را اشغال کرده ای؟

هی!

آسوده باش

هنوز هم جای اسم تو

تکه واژه ای  به خاطر نمی آورم

هنوز هم اولین خطوط  شاعرانه ام از تو سرشار است

هنوز هم همان آینه ای

 که خودم را درونت گم کرده ام

هنوز هم مرد نشده ای که بفهمی

 چه سروده ام...

 

...لیلا...