برگها و باد
باد از ترانه ی عریان خودش غمگین است
می رود....
و در گوش باغ زمزمه ی معراج می خواند
بر برگ های شرم درخت
در تن احساس باغچه ها می پیچد
دستهایش رنگ بوسه های سیب میشود
و در آغوش لطیف برگها اوج می گیرد
تا بر صفحه ی بی رنگ آسمان ، رنگ بپاشد...
باد...دستهای خالی اش حالا
پر از زمزمه ی سبز برگهاییست
که در اوج آسمان عاشق شده اند .....

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 15:20 توسط لیلا نجفی
|