بی تو....نمی خواهم
بی تو من آسمانی خالی ام
با ابرهایی رنگ پریده و خاموش،
با غباری از مِه و رنج
گرفته و بی روح...
تو اگر ستاره ام شوی می شوم نشان راه
می شوم غرق دعا
می شوم پر از زمزمه و راز و نیاز
*
بی تو گم شده ام در تاریکی و وهم
مثل باغی سرد و دلگیر که فراموش شده در یاد
نه از شاخه خبریست نه از رنگ
نه از سیب نه از یاس....
تو اگر بهار من شوی ، می شوم جوانه ای سپید
می شوم پر از امید
پر از برکه و رود
پر از سایه و برگ
*
بی تو کور زادی ام در آرزوی نور و رنگ
که بی رمق و فسرده از انتظار، گوش سپرده به دور های دور
تو اگر دو چشم من شوی ، می شوم راوی ِ چشم ناز تو
می شوم خاکبوس قطره قطره ی نگاه تو
با تو می رسم به هر چه هست
با تو می رسم به نور
با تو می رسم به تو....

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 21:18 توسط لیلا نجفی
|