گیسوی رنج
ای نهان دریای چشمم باز شو!
در مسیر گونه ام آغاز شو!
ای غزل گلواژه ی چشم سیاه!
غلت غلتان می روی آخر به راه!
با توام! ، ای پادشاه بی رقیب!
همنشین دل ؛ تو ای اشک نجیب!
صبر کن! ، یک لحظه بر من گوش کن!
شعله ی سوزان خود خاموش کن!
عابر این گونه ی سردم تویی!
شاعــــر چشمان پر دردم تویی
من نریزم آبروی عاشقت!
مخفــــی ام ، در لابلای هق هقت!
من نمی گویم نیا ؛ آرام باش!
در میان دامِ چشمـــم رام باش!
من نمی خواهم زمین لمست کند!
طالـــــع تنهایی ام نحست کند!
من خجل از پاکی راه توام!
ارتعاشِ لحــــــظه ی آه توام!
ای زلالِ عشق در حیرانی ام!
ای فروغلتیده در ویرانـــــی ام!
ای شقایق پیشه ی هق هق نیا!
لحظه ی ویرانی عاشــــق نیا!
ای معطّر از گُلِ بابونه ام!
بس کن و جاری مشو بر گونه ام!
اشک من! ، این ناله ها را گوش باش!
بهترین تصنیف من!خاموش باش!
در صدایم ، لرزشی ناجور نیست!
اشک من!امشب بساطم جور نیست!
من تو را در هق هقم گُم می کنم!
من دوباره قصـــــد ِ گندم می کنم!
اشک آموزان ببین! ، اینجا کم اند!
این جماعت با تو هم ، نامحرم اند!
بیکسم! ، تنها ترا دارم هنوز!
پس بمان! با درد خود امشب بسوز!
در شب تنهایی ام حاضر تویی!
ای دلیل سوختن! ، شاعــــر تویی!
فعل نالیدن برایم گشته صرف!
دیده ام هرشب ترا گیرد به حرف!
من نمی دانستم این را پیشتر
هرکه دردش بیش؛ اشکش بیشتر
از :م-اشتاد
این تکلّم بغض....این شبهای بی هجاء ، در نفس نفس زدنهای چه کسی می بارد؟!....مرا امان بده!....امان نامه ای از جنس ِ آخ!!!....حضوری دلتنگ می خواهم ....مرا بغض آه بده..(م-اشتاد)