دومین لیلا
گاهی دلم کمی هوای تازه می خواهد که با تو بنوشد...
انگار وقتی مرا دیدی جرعه ای بغض نصیب من و قسمتم کردی و
نذر خویش را به دردها یت ادا کردی...
صدایم که میکنی دلم پر از پروانه های شرقی می شود که بی دلیل خواب شمع و شیرینی می بینند!
اما این اشک نیست که با گونه های من خویشاوند شده است،
این فریاد است که در گلوی ِ پر از همهمه ی نگفتن هایم به دار کشیده ام...
دانه دانه ی کلامم را به تماشای دست و پا زدنهای بمان و نرو روانه کرده ام
تا شاید تو کلامی اشک بر لحظه هایم بپاشی و
هرم قلمی که در نوشته های تو مرا به خون کشیده به بارانی شاعرانه غسل کنی...
شاید این سکوت به بند کشیده را در پایان دلدادگی ات عروس غزل و غربت رفتنت کنی
و این آواز خسته را تا نمرده ام به شعر دربیاوری و شاعرم کنی...!
تو میدانی من پایان قصه های دور و درازم که هیچگاه آغازم را ندیده ام ...
من از آه شروع کرده ام و به یقین ِ نرسیدن رسیده ام ...
من الفبای جدید ِ بیست آفرین و هشت تک نمره ی ِ آوارگی ام...من الف ِ اسیرِ یک قلب بیمارم...
من بای ِ بغض ِ خستگی ام...من تای ِ بی همتایِ ِ تنهایی ام... من همان درد ِ کشیده ام...
من خاک بی تصرف مانده ی ِ دوری از توام.....آری
من به بوسه ختم می شوم بی آن که لب هایت را در مزمزه ی احساس ببویم...
من تا ته فریاد سکوت می کنم و بجای قافیه فقط نقطه چین به جا می گذارم....
من فقط ضمیر ِ "من "و " تو" را می شناسم
پس لطفا مرا به مخاطبان غایب ِ شعر نخوانده نسپار که در غربت خوشی هایشان از اشک هایم خجالت بکشم....

من یک گناه ِ معصومم!!!....تو نباشی ، دلم خانه ی آوارگی اش را گُم می کند!!!(م-اشتاد)