دل خوش کرده ام به کاش های نرسیده

و بخت من کال ِ کال

 در خط به خط  درهم سرنوشت ، شعر جوانه می زند....

با آه ، میان هجای خیس آسمان قد می کشم

 و نرسیده به سلام و دردهای ورم کرده ی باران

در خلق یک بغض خسته

ماهر تر از لیلا و طعم پاییزی ِ یک ابر می شوم...

ریشه هایم را می بینی؟

 پر از انتظار

در خاطره ی بی شمار ورق های سپید سر می کشند!

کاش به سایه ام فکر کنی

به قافیه های سبز و غریب

به برگ های بی قرار...به شعرهای بی فصل و ردیف 

 که مُهر هزار ساله ی انتظار را به  دوش می کشند...

آفتاب ندیده ات سهم تشنگی و ای کاش های من شده است

حداقل ...کوزه ای خاطره بردار و بیا........