سیر داستان نویسی در ایران 1
مقالة حاضر سیر داستان نویسی (به صورت مستند) در ایران است که برای دانشجویان ادبیات فارسی و نیز پژوهندگان و دوستداران ادبیات داستانی گردآوری شده است.
1-1- تعریف داستان
اصطلاح داستان «در زبان های غربی«اپویه» است كه از لفظ یونان قدیم اپویا گرفته شده كه به معنی شعر و شعر ساختن هر دو آمده است، ولتر در تعریف آن گفته است كه «اپویه» حكایت منظوم ماجراهای قهرمانان است. (رادفر، 1366: 112)
طبق این تعریف می توان منظومه های داستانی مثل خسرو و شیرین و ...را هم داستان نامید، اما در تعریف زیر می بینیم كه تأكید بر منثور بودن اثر است:
واژه داستان[1] در بر گیرنده ادبیات داستانی[2] نیز هست یعنی شامل قصه، داستان كوتاه، رمان، نمایش نامه و فیلم نامه هم می شود و در واقع داستان اساس همه انواع ادبی منثور چه نمایشی و چه روایتی است و به هر اثر منثوری كه از ماهیت تخیلی برخوردار باشد و هر روایتی كه خصلت ساختگی و ابداعی اش بر جنبه تاریخی و واقعی اش غلبه كند ادبیات داستانی اطلاق می گردد و در عرف نقد امروز به آثار روایتی منثور ادبیات داستانی گویند. تأكید این تعاریف بر نثر بودن و تخیلی بودن آن است بنابراین اصطلاح ادبیات داستانی انواع ادبی یونان باستان یعنی آثار حماسی، غنایی، نمایشی و تعلیمی را در بر نمی گیرد. پس منظومه هایی مثل «ویس و رامین» و «خسرو و شیرین» را هم جزء ادبیات داستانی به شمار نمی آورند. (میر صادقی، 1385: 21)
«داستان نقل وقایع است به ترتیب توالی زمان – در مثل ناهار پس از چاشت، سه شنبه پس از دوشنبه و تباهی پس از مرگ می آید و بر همین منوال – داستانی كه واقعاً داستان باشد باید واجد یك خصیصه باشد. شنونده را بر آن دارد كه بخواهد بداند بعد چه پیش خواهد آمد و بر عكس ناقص است.»(رادفر،1366: 112)
باید توضیح داد كه در داستان كوتاه و رمان وقایع همیشه به ترتیب توالی زمان نیست بر عكس قصه كه حوادث به ترتیب زمانی پشت سر هم نقل می شود اما تأكید بر واقعه و زمان است كه داستان از تركیب آن دو حاصل می شود و گفته اند كه در یك داستان حداقل باید سه واقعه وجود داشته باشد كه حداقل زمان دو واقعه از آن ها باید با هم متفاوت باشد و این وقایع می تواند ترتیب زمانی هم نداشته باشد وقتی می گوییم او را دیدم(یك واقعه)، او را دیدم و از او خوشم آمد(دو واقعه) و او را دیدم و از او خوشم آمد و بعد با هم عروسی كردیم(سه واقعه) روی داده است كه زمان اتفاق « او را دیدم» با زمان رویداد «بعد با هم عروسی كردیم» فرق دارد و رابطه علت و معلولی وقایع حفظ شده است، این می تواند هسته اصلی یك داستان باشد و بیشتر داستان های مشهور و موفق بر این سه واقع استوار است، از سه واقعه كمتر حتی اسكلت داستان را هم نمی تواند ایجاد كند. (میرصادقی،1376: 188-185)
1-2- انواع ادبیات داستانی (داستان)
قصه، داستان كوتاه، رمان، رمانس داستان بلند و داستانك و همچنین نمایشنامه و فیلم نامه از انواع ادبیات داستانی است كه البته رمان با داستان بلند و همچنین داستان كوتاه با داستانك تفاوت چندانی ندارند و تفاوت آن ها به حجم داستان بر می گردد.
قصه: قصه و داستان كوتاه چون انواع مختلف داشته است تعاریف متعددی از آن ها می شود، اما می توان گفت: قصه نوع اثر ادبی خلاقه به شكلی ساده و ابتدایی است كه بیشتر جنبه خیالی و غیر واقعی دارد كه هر چند محتوای برخی از آن ها واقعی است اما محور اصلی ماجراهای آن بر حوادث خارق العاده و تصادفی است و ساختمانی روایی و نقلی و زبانی غیر ادیبانه و نزدیك به گفتار و محاوره عامه و رایج زمان نوشتن آن دارد و قهرمانان آن كمتر دگرگونی می یابند و غالباً برای سرگرمی بیان می شود و پایانی خوش دارد و همیشه در آن ها خوبی ها بر بدی ها پیروزند و معمولاً پر از اصطلاح ها، لغت ها و ضرب المثل های عامیانه هستند. (همان، 1376: 22)
داستان كوتاه: روایت به نسبت كوتاه خلاقه ای است كه شخصیت های محدودی دارد كه این شخصیت ها در عمل منفردی شركت دارند و تأثیر واحدی بر خواننده می گذارد و حجم آن طوری باشد كه خواننده در یك نشست كه از دو ساعت تجاوز نكند بتواند تمام آن را بخواند. (همان: 26-25)
رمان: «روایت منثور داستانی طولانی كه شخصیت ها و حضورشان را در سازمان بندی مرتبی از وقایع و صحنه ها تصویر كند، اثر داستانی كه كمتر از 30 تا 40 هزار كلمه داشته باشد غالباً به عنوان «قصه»، «داستان كوتاه»، «داستان بلند یا ناولت» محسوب می شود اما رمان حداكثری برای طول و اندازه واقعی خود ندارد. هر رمان، شرح و نقلی است از زندگی، هر رمان متضمن «كشمكش»، «شخصیت ها»، «عمل»، «صحنه ها»، «پیرنگ» و «درونمایه» است.» (میرصادقی،1376: 24)
معیارهای ادبیات داستانی در طول زمان تغییر می كند ، داستان باید دارای چهار شرط باشد:
- مشتمل بر حوادث واقعی باشد.
- اشیاء و مناظر را وصف كند.
- صفات و روحیات كسان را تحلیل و وصف كند.
- حاوی محاوراتی باشد كه میان اشخاص می گذرد .
هنر ودیعه ای الهی است كه بهره همه كس نیست و اثری ادبی ممكن است حاوی تمام این شرایط باشد و بر دل ننشیند و یا این شرایط را نداشته باشد و بر دل بنشیند زیرا طبیعت و مزاج خاص نویسنده اصیل را نمی توان تابع این شرایط كرد و اسلوب جز وسیله ای برای وصول به حقیقت نیست و اسلوب درست را نویسنده می آفریند و بهترین داستان نویس نویسنده ای است كه شیوۀ نگارش او هر چه باشد از همان آغاز خواننده را وارد دنیای خاص نویسنده كند و آن چه را كه می خواهد بگوید به هر زبان كه می تواند بگوید، نه به زبانی كه پیروی از شیوه ها و تعبیرات و تركیبات شناخته شدۀ فصحاست. (كسمایی، 1363: 77-72)
1-3- ویژگی های داستان كوتاه
1. كوتاه است، منظور فقط حجم كم نیست، بلكه باید واقعه آن كوتاه باشد، یعنی یك رمان، خلاصه شدة داستان كوتاه نیست.
2. شخصیت ها معدود هستند و دچار تغییر و تحول نمی شوند.
3. عمل منفردی دارند (عمل در آن ها واحد است) یعنی، قهرمان داستان فقط در یك حادثه شركت می كند.
4. این حادثه تأثیر واحدی بر جای می گذارد.
5. داستان كوتاه بیشتر بر ذكر حال و هوای داستان مبتنی است تا حادثه پردازی.
6. داستان كوتاه دریچه ای است به یك برهه از زندگی افراد (برشی است از زندگی).
7. اكثر داستان های كوتاه دارای واقعه بزرگ مركزی هستند كه حوادث دیگر وابسته و همبسته آن است.(میر صادقی، 1376: 26 -28)
1-4- تفاوت داستان كوتاه با رمان
1. داستان كوتاه از نظر حجم و واقعه كوتاه است و رمان قطورتر و مفصل تر از داستان كوتاه است و از نظر حجم زیاد و از نظر واقعه طولانی است و ممكن است وقایع متعدد داشته باشد.
2. در داستان كوتاه شخصیت ها معدود و محدود و تكوین یافته اند و سیر تكوینی ندارند و نویسنده گاه گاهی خصوصیات آن ها را بیان می كند ولی در رمان شخصیت ها بسیارند، از محیط تأثیر
می پذیرند و تغییر می كنند و رمان با تحول آن ها تكامل می یابد.
3. در داستان كوتاه شخصیت ها بر سر موضوع واحدی در گیرند(حادثه ای واحد وجود دارد) ولی در رمان حوادث زیادی وجود دارد.
4. زمان در داستان كوتاه محدود است ولی در رمان حوادث و در نتیجه زمان طولانی است.
5. در داستان كوتاه، نویسنده تأثیر واحد داستان را به خواننده منتقل می كند، ولی رمان تأثیرهای گوناگون بر جای می گذارد.
6. در داستان كوتاه شخصیت با خودش یا فكر و اندیشه و شخصیتی دیگر یا یك جهان بینی و بینش با جهان بینی و بینش دیگر درگیر است، اما در رمان شخصیت یا شخصیت های داستان با تمامیت زندگی رو در رو است.
7. در داستان كوتاه و جذابی ممكن است شخصیت اصلاً صحبت نكند، لامكان و بی زبان باشد و حتی اسمی هم نداشته باشد نام های كلی مثل مسافر، دختر، زن و...داشته باشد اما رمان بدون زمان و مكان و شخصیت های بی نام و نشان كه هرگز صبحتی نكنند، خسته كننده است.
8. در داستان كوتاه زمان محدود و متحرك است، لحظات به هیچ وجه بی ثمر و عاطل نمی ماند اما در رمان حوادث و زمان طولانی هستند.
9. در داستان كوتاه فرصتی برای گسترش و تكوین طرح و نقشه داستان (پیرنگ) و فضا و رنگ داستان وجود ندارد اما در رمان این گونه نیست.(میرصادقی،1383: 154)
1-5- ویژگی های قصه های قدیمی و تفاوت آن با داستان های امروزی
آن چه كه در ایران قبل از مشروطه به عنوان ادبیات داستانی دیده می شود نوعی ادبیات منثور با عناوین افسانه، حكایت، متل و ... است كه همگی تحت عنوان قصه های عامیانه قابل جمع است و دارای ویژگی ها و تفاوت هایی با داستان های امروزی به شرح زیر است:
1. قصه ها خارق العاده یعنی مخالف با روال طبیعی زندگی هستند اما داستان ها برگرفته از زندگی اند.
2. قصه ها پی رنگ خوبی ندارند در حالی كه پی رنگ مبنای اصول داستان های امروز است.
3. قصه خاصیت مطلق گرایی دارد، شخصیت ها یا خوب مطلقند یا بد مطلق و همیشه خوبی ها موفق می شوند،شخصیت میانه وجود ندارد، در واقع در قصه ها، قهرمان[3] و ضد قهرمان وجود دارد و در داستان شخصیت[4].
4. قهرمان های قصه ها یك بعدی و تمثیلی از خیر و شر هستند و به همین دلیل به نظر
می رسد برگرفته از كهن الگوها باشند.
5. در قصه ها شخصیت ها ایستا هستند و تكامل نمی یابند یعنی خصوصیات روحی و روانی ثابتی دارند و تحول پذیر نیستند ولی در داستان شخصیت ها تحول پذیرند.
6. در قصه ها كلی گویی و كلی گرایی حاكم است و به جزئیات شخصیت ها نمی پردازند در حالی كه در داستان های جدید این طور نیست.
7. در قصه ها همسانی گفتگو وجود دارد، در داستان های جدید گفتگو مبیّن شخصیت افراد است ولی در قصه ها گفتگوی همه شخصیت ها یكسان است به عبارت دیگر نویسنده به جای همه آن ها صحبت می كند.
8. در قصه های قدیمی زمان و مكان چندان مهم نیست بر خلاف داستان های جدید.
9. سرنوشت در قصه ها نقش مهم و كارسازی دارد.
10. شگفت آوری، عنصر مهمی در قصه های قدیمی است هر چه مطلب شگفت آورتر باشد،پذیرفتنی تر است.
11. قصه به بخش های مختلف قابل تقسیم است و این به خاطر پی رنگ ضعیف آن است.(میر صادقی، 1383: 135 - 132)
1-6- پیشینه داستان نویسی در ایران
«با وجود نابودی منابع مربوط به مسایل فرهنگی دوران پیش از اسلام محققان می دانند كه سنت داستان سرایی و داستان نویسی از سنت ادبی پیش از اسلام به ادبیات كلاسیك فارسی رسیده است كه البته بیشتر به صورت شفاهی نقل می شده است مثل داستان «ویس و رامین» كه منشأ پارتی داشته و بعد از اسلام به نظم كشیده شده است و یا «هزار افسان» كه از بنیادی ترین آبشخورهای هزار و یك شب شمرده می شود، یا حكایات«كلیله و دمنه» همچنین در اوستا داستان هایی درباره شخصیت های اسطوره ای مثل جمشید و افراسیاب آمده است.» (عسگری حسنکلو،1387: 16-12)
در ایران بعد از اسلام تا اوایل مشروطه، سنت داستان سرایی و داستان گویی حفظ شد و آثاری به صورت مستقل یا در میان كتب دیگر نوشته شد كه به آنان افسانه، حكایت، سمر، قصه، سرگذشت،متل و... گفته می شد كه یا جنبه اخلاقی و تعلیمی داشت؛ مانند حكایات«سیاست نامه» و «قابوس نامه» و «گلستان سعدی» یا سرگذشت عارفان و عالمان و مقدسان و معروفان بود مانند آن چه در «اسرار التوحید» آمده است و گاه جنبه نمادین و تمثیلی برای تعلیم و بیان مفاهیم فلسفی و عرفانی داشت، مانند قصه های «عقل سرخ» و «آواز پر جبرییل» و گاه این نمونه های داستانی در قالب نظم سروده می شد كه منظومه های بلند داستانی، حكایات «بوستان» و «مثنوی مولوی» از نمونه های آن است و داستان های طولانی منثور هم از قرن ششم به بعد بر آن ها افزوده شد كه حاوی سرگذشت و ماجراهای اشخاص گمنام و پادشاه و امیر و...هستند كه بر حسب تصادف با وقایع شگفت روبرو شده اند و بیشتر جنبه سرگرمی دارند مانند «اسكندر نامه ها»،«سمك عیار»، «داراب نامه» و فاقد شخصیت پردازی و رابطه علت و معلولی هستند و زبانی ساده دارند. در این میان، قصه «مرد حلواگر» در اسرار التوحید تا حدودی رابطه علت و معلولی در آن حفظ شده و قصه از پیرنگ ضعیفی برخوردار است و قصه های كتاب «فرج بعد از شدت» تا حدودی به داستان های كوتاه امروز شباهت دارد و هر چه قدمت این قصه ها كمتر می شود رابطه علت و معلولی ضعیف تر و قصه با انحرافات بی حد و حصر و خیال پردازی های عجیب با انحطاط مواجه می شود كه این سیر سستی در محتوا و ساختار و ناتوانی در توصیف صحنه ها از زمان صفویه به بعد در قصه ها بیشتر می شود.(عسگری حسنکلو،1387: 16-14)(میرصادقی،1376 :23 -93)
1-7- شكل گیری ادبیات داستانی جدید ایران
برای شناخت چگونگی شكل گیری ادبیات داستانی جدید ایران باید به سابقه نثر فارسی و تحولات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی دو قرن اخیر توجه داشت.
نثر در ادبیات قدیم ایران مقام مهمی كه نظم داشت را دارا نبود تا قبل از قرن 7 نثر فارسی، نثری سلیس و روان است كه زبان حكایات و قصه ها و اندیشه های علمی، فلسفی و اداری است اما از قرن 7 به بعد با ورود لغات تركی و مغولی و این اندیشه دبیران كه سنگین و ثقیل نویسی را نشانه برتری علمی می دانستند نثر فارسی از صفا و سادگی و خلوص دور می شود و این سنگینی نثر تا قرن 13 (روزگار قاجار) ادامه می یابد و سبك بازگشت هم در نثر تحول خاصی ایجاد نكرد و به جز نثر قائم مقام فراهانی كه كوشش هایی در جهت ساده نویسی انجام داد عبارت پردازی و سجع سازی در نثر نویسندگان و منشیان این دوره تا اواسط دوره ناصرالدین شاه ادامه یافت ولی تحولات ادبیات داستانی نوین همگام با تحولات سیاسی و اجتماعی ایران و به لطف گسترش روز افزون وسایل چاپ، مطبوعات، افتتاح مدرسه های جدید (دارالفنون) و ترجمه از جمله ترجمه داستان های غربی اندكی پیش از مشروطه شكل گرفت و نثر رو به سادگی رفت هم به خاطر فن ترجمه كه مترجمان مجبور به پیروی از سادگی متون اصلی بودند و هم به خاطر ورود عامه مردم به گروه كتاب خوانان و روز نامه خوانان، چون باید نثر نزدیك به فهم عامه مردم نوشته می شد.(آرین پور،1382 ، ج1: 46-41)(میرصادقی،17:1376)
رمان و رمان نویسی به سبك اروپایی و به معنای امروزی آن تا قبل از ترجمه داستان های غربی در ایران سابقه نداشت، نخستین ترجمه ها كه بر داستان نویسی فارسی تأثیر گذاشت رمان های
حادثه ای و سرگرم كننده بود چون مترجمان آن ها از طبقه اشراف بودند كه به زبان های خارجی آشنایی داشتند اما از ادبیات غنی غرب بی خبر بودند و ذهنیت ادبی نازلی داشتند و در نتیجه به آثار
نویسنده های معروفی مثل «بالزاك»، «داستایوسكی» و «تولستوی» توجهی نشد و در نتیجه رمان های نخستین ایرانی هم كه الگو برداری از ترجمه ها بود اغلب حادثه ای بودند و می توان گفت حد فاصلی بین قصه های عامیانه بلند و رمان هستند یعنی پیرنگ ضعیفی دارند و رابطه علل و معلولی وقایع به خوبی مشخص نیست و ماجرای داستان بر مبنای حوادث است ولی مثل داستان های نوین تا حدی به خصوصیات روان شناختی شخصیت ها توجه شده است و از این جهت گامی به سوی داستان نویسی نوین برداشته اند. نخستین این رمان ها، رمان مقاله گونه ای به اسم «كتاب احمد» اثر عبدالرحیم طالبوف بود و سپس كتاب «سیاحت نامه ابراهیم بیك» اثر زین العابدین مراغه ای اما این رمان ها به علت فقر معنایی و اشكالات ساختار نتوانست پایه گذار ادبیات داستانی فارسی شود و رمان هایی كه به تقلید از آن ها به وجود آمد رمان هایی احساساتی و عشقی و تاریخی و ضعیف بود و بر خلاف كشورهای دیگر پایه ادبیات داستانی فارسی را نویسندگان داستان های كوتاه گذاشتند و می توان گفت با داستان های كوتاه هدایت، داستان نویسی به راه درست اصیل خود می افتد و پیشرفت می كند، داستان های كوتاه هدایت نسبت به زمان انتشار آن ها از جنبه فنی و ساختاری مناسبی برخوردار بود و بر داستان نویسان نسل های بعدی خود مستقیم یا غیر مستقیم تأثیر گذاشت و ادبیات داستانی فارسی را به معیارهای ادبیات داستانی جهان نزدیك كرد هر چند قبل از هدایت، جمال زاده با انتشار داستان كوتاه «یكی بود یكی نبود» ما را با نوعی از داستان های كوتاه به شیوه غربی آشنا می كند اما به علت خصلت حادثه پردازانه و لطیفه وار بیشتر داستان هایش، داستان های كوتاه او پیروان نام آوری نیافت و تحول چندانی در ادبیات داستانی ما به وجود نیاورد. (میر صادقی، 1376، 24-15)
«فرایند تحول ادبیات داستانی ایران هربار به دلایل سیاسی – اجتماعی قطع و بار دیگر حرکت تازه ای آغاز شده است. برای درک روشن تر و دقیق تر این گسست در فرایند ادبیات داستانی ، توجه به اساسی ترین حوادث اجتماعی – فرهنگی دوره های گوناگون ضروری است.»(میر عابدینی،11:1377)
ادامه....