تو...شمشیرها...من
شمشیرها ،اساطیر شرور ِ شعر و حادثه اند...سال هاست زبان خاموش اشک را، تکلم می کنند....!
ششیرها ،تقدس آیه های نیمه ی پاییز مرا تحریف می کنند....سیبهای شهریوری ام را سر می بُرند....!
شمشیرها،آرامش آیینه ها را خوب نمی فهمند...چکاچک بوسه های زخمی را،عجیب دوست دارند...!
شمشیرها ، مثنوی های غمگین میخوانند...وقتی در چهره ی بغض "ها" می کنند، طعم آه می گیرند...!
شمشیرها ،سمت چپ غریب ترین طپش های ما را دوست دارند...
شمشیرها ،خلوت های زخمی ِ تنهایی را، بین تو و من، مساوی تقسیم می کنند.....!!!
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم شهریور ۱۳۹۱ ساعت 22:58 توسط لیلا نجفی
|