زیر همین آسمان ....3
بالش ترحم دیوار
دستهای خالی ِ خوابـــ ....
پایت را جمع کن دخترک!
شکم ناله ی تو ، از کاسه ی عدالتــــ خالیست....
لالایی ِ وصله دار بوق و تعویض های دلار
روی تار و پود خردسالی تو ، آه می نوازد ...آه
کوچه خیانت می کند به خستگی ات!
صبحانه ات ، جای خالی ِ مربا ، شوره میزند!
قلب تو را ،
وقتی نگاه می فروشی به اشکـــ
پای ِمحبتشان له می کند....!
دلتنگی صورتی اتــــ را
شب کوری عابران ، زیر ِ نگاه میگیرد
آیا برای اشکهای گرسنه ات ، کسی هم فاتحه می خواند؟!!!
یک سکه ، یک آخ ِ مصنوعی ِ زوزه دار
کافیسـتــــ این روزهـــ ا... بوی انسانیّت مارک دار بدهد .....!!!

اشک های دست دوم ، ته جیب های بادکرده اشان ، طعم نا می دهد!
مهربانی ، گوشه ی کتشان عرق می کند!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم شهریور ۱۳۹۱ ساعت 23:2 توسط لیلا نجفی
|