بالش ترحم دیوار

 دستهای خالی ِ خوابـــ ....

پایت را جمع کن دخترک!

شکم ناله ی تو ، از کاسه ی عدالتــــ  خالیست....

لالایی  ِ وصله دار بوق و تعویض های دلار

 روی تار و پود خردسالی تو ، آه می نوازد ...آه

کوچه  خیانت می کند به خستگی ات!

صبحانه ات ، جای خالی ِ مربا  ، شوره میزند!

قلب تو را ،

وقتی نگاه می فروشی به اشکـــ

پای ِمحبتشان له می کند....!

دلتنگی صورتی اتــــ  را

شب کوری عابران ، زیر ِ نگاه میگیرد

آیا برای اشکهای گرسنه ات ، کسی هم فاتحه می خواند؟!!!

یک سکه ، یک آخ ِ مصنوعی  ِ زوزه دار

 کافیسـتــــ  این روزهـــ ا... بوی انسانیّت مارک دار بدهد .....!!!

 

اشک های دست دوم ، ته جیب های بادکرده اشان ، طعم نا می دهد!

مهربانی ، گوشه ی کتشان عرق می کند!