باز از راه محــــــــــــرم غم رسید
بر زمیـن و آسمان ماتـــــــم رسید
این
هلال قــــد کـــمان دیـگر است
لیتنا کنـــّـا مَعــَـک اندر ســر است
خـــــــرقه ها را بار دیگر تن کنیـد
آتشـــی در قـلب این خــــرمن کنید
ورد صوفی حا و سین و یا و نون
فاعــــــلاتن فاعــــلاتن فاعلــــون
حای آن حا میم ذات کبــــــریاست
سین آن سرها ز پیکـرها جداست
یای آن یکتا پرست و یذکــــُــرون
نون آن باشد قســم بر یَسطـُـرون
سینه
از درد فـراغت خسته است
دل به روی غیر تو او بسته است
هیــــچ دانی در دلـــم جا کرده ای
عرش حق شش گوشه برپا کرده ای
عشق
بازی با تو معنـــا می شود
نور حـق با تــــو هــویدا می شود
السّلام ای شاه مظلــــوم و غریب
الســـّــــلام ای آیـــــه ی امّ یُجـیب
م-اشتاد
+ نوشته شده در جمعه سوم آذر ۱۳۹۱ ساعت 12:14 توسط لیلا نجفی
|