زمین را می چرخانم ، روی موج نفس هایت

سکوت می کند زمان

و چیزی

در چشم هایت،  می سوزد...!

حرف می زنی

و  پـُر می شود

ریه های اَبدییت 

از خس خس رنــج های معصومت....

 

 

سمت صدایت بغض ها از سر و کول هم بالا می روند....سمت صدایت همیشه چیزی می سوزد...