جا داده ام  تو را

در قامت بلند شعرهایی

که هـر لحظه امکان دارد

 به خدا برسد واژگــــــــــانش ...


 

 


نامت را که می نویسم انگشت هایم بوی سوختن می گیرد....عطش می گیرم وقتی ازصمیم سادگی صدایت می زنم.....کلمه ها به خاطر چشمانت مهربان می شوند ، برایم باران می شوند و درعمیق ترین سینه ی رازهای نا گفته  می بارند....