تبری بردار و
قطع کن ازدحام تو در توی بغض ها را...
یا بِبُر واژه های هرز فاصله ای
که چشمان تو را
از خواب من هاشور می زند...
هزار و یک شب دلواپسی های من!!... تمام مرا بر صلیب سوخته ی سینه ام به آغوش بگیر، درست جایی که تو را خس خس می کند!!.... می خواهم حرف بزنی! ....می خواهم دقیقه های خالص با تو را به آه بند بزنم!...می خواهم در آیینه ام ببینی چند لیلا در تیک تاک جوانی ام پیر می شوند!!...
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 16:47 توسط لیلا نجفی
|