منم و
آسمان و
کوچه باغی پر از شکوفه های سیب
و راهی که یاد قدم های تو را در خود دارد...
در مسیر خاطره هایت عطر یاس و بابونه می وزد
و هنوز دست هایم
گرمی لحظه ی دیدارت را احساس می کند
چه زیبا آن لحظه که ما سخنی نمی گفتیم ...
به هم چشم دوخته بودیم
و قلب هایمان قرار عاشقانه ی فردا را می گذاشت
...لیلا...
+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 12:50 توسط لیلا نجفی
|