گاهی آدم

دلش یک اتفاق خوب می خواهد

مثل یک لیوان چای وُ

                    دو حبه قند

و حسی خوب

پشت این نوشیدن های یک نفره

گاهی باید بدون کیف

بدون یک تومان پول

بزنی به خیابان

ببینی رسیده ای کنار نیمکتی دنج

منتظر بنشینی

و خودت را دعوت کنی

به یک ساعت تنهایی