در آثار هدایت مرگ میتواند به عنوان راه حل و پاسخ ارائه شود. شكاف بزرگ به ظاهر پر نشدنی بين ظاهر و واقعيت، بین آنچه هست و آنچه بايد باشد، بین انسان و خدا که آدمی را از پا می اندازد و به مرگ همچون يگانه راه خروج، رهنمون می شود.
هدایت همه چیز را در اطراف خود به دقت زیر نظر داشت و حقایقی که ما از دیدن آن محروم بودیم را به ما نشان داده ست. افرادی که در کنار ما هستند و ما از دلیل واقعی خودکشی آنها بی خبریم. شاید مصداق زیاد خودکشی و ماجرای وهم انگیز آن، تلنگری به روح و روان ما باشد که تا ذهن هایمان را بیدار کند و عشق، فرزند، و دوستانمان را بیشتر احساس کنیم. چرا که نویسندگان سوژه های خود را از زندگی واقعی می گیرند، زیرا آن ها فرزندان زمانه ی خویشند و مدعیِ آن نيستند كه حقيقت را در اختيار دارند. بنابراين به جای جواب دادن، می پرسد و قضاوت را به خواننده وا میگذارد، قضاوتی كه از خواننده ای تا خواننده دیگر در نوسان است. در واقع نويسنده، خواننده را به جست وجوی معنای داستان و معنای نهفته در واقعيت متن، برمیانگیزد. به عبارتی او مخاطب را با وقایعی آشنا می کند که همواره در پیش روی خود داشته است. زیرا ادبیات داستانی همواره از ملاحظات سیاسی و اقتصادی و اجتماعی متأثر بوده است. درد روانی همواره در ساختار فرهنگی جامعه پنهان است و قربانیان زیادی میگیرد و هدایت آن را در پیش روی مخاطبان قرار داد تا دردها و رنج های آنان را به تصویر بکشد.
با بررسی رفتارها و عوامل بیرونی و درونی در بروز پریشان حالی شخصیت داستان های «زنده بگور»، «س.گ.ل.ل»، «تاریکخانه»، «گرداب»، «بوف کور»، «مردی که نفسش را کشت»، «آبجی خانم»، «آینة شکسته»، «لاله»، «صورتک ها»، بیشترین عامل درد روانی در افراد، نا امیدی و افسردگی، شکست عاطفی، یاس فلسفی، احساس بی ارزشی، ناهنجارهای اجتماعی و سیاسی، حقارت، جلب توجه و عصبانیت است که در این پژوهش بیشترین عامل خودکشی، نا امیدی و عدم انگیزه برای ادامه ی زندگی است که فرد را به خودکشی سوق می دهد. همچنین بر طبق نظریه هنری موری در باب شخصیت، نیازهای حیاتی به دست آمده هر فرد بعد از بررسی داستان ها بدین قرار است: نیاز به پیوند جویی در داستان های آینه شکسته، لاله، گرداب، بوف کور. نیاز به کمک در آبجی خانم و بوف کور. نیاز به شناخت در داستان های تاریکخانه، زنده به گور، س.گ.ل.ل . نیاز به امنیت و آرامش در داستان های بوف کور، زنده به گور، آبجی خانم. نیاز به مقابله به مثل در داستان صورتک ها.