تمام راز آمدن به این جا

قبل از سی بهار ممکن

مرگ علاقه ام بود...

زود است اما

این سلوک بی موقع

تاوان دیر شدن های بسیاری است....

حس عجیبی است!

پیش از آنکه چیزی بر زبان بیاوری

از عشق نگفته، ختم احساست را می خوانی و والسلام!

حتی اشک هم کاری نمی کند

حالا

اگر باد نیاید و

واژگان ته مانده ی این دل وامانده راحتم بگذارند

هر چه از عشق گفته بودم

هر چه از خودم باقی مانده

همه را

یک جا به خدا می فروشم

به یک واژه

به ایمان....

 

...لیلا...