دقیقه های آخر آمده بودی و تصویر مرا سمت سیب ها می چیدی...
تولد من ، به شق القمری در الفاظ دلتنگی شبیه است...!
شبیه آخرین قافیه در تکلم گس تابستان...
شبیه تصویر خالی لبخندی که از طلوع آینه جا مانده است.....
بگذار پنجره به هبوط ثانیه ها باز باشد...
دمدمه های صبح است، از چند هجای ساده در شناسنامه ی شهریور می گویند....
آه...شهریور...!
پسوندهای داغ کدام آه نیمه کاره ای که سینه ام در آیین دقیقه هایت، گناه ِ نکرده قضا میکند...!
به من بگو....
